قادر حيدرى فسايى

15

شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )

است و اين قيد امكانى است . پس محمول ، انسان مقيّد به قيد امكانى مىشود ) كبرى : انسان مقيّد به قيد امكانى ، ثبوتش براى الانسان ضرورى نيست بلكه امكانى است . ( ثبوت انسان له الضحك براى الانسان ممكن است ) نتيجه : پس محمول در الانسان ضاحك بر فرض دخول ، ثبوتش براى الانسان ضرورى نيست . بنابراين ادعاى انقلاب باطل است . اشكال مصنّف به جواب صاحب فصول : بر فرض مصداق شىء داخل در معناى ضاحك باشد بايد ديد كه محمول در قضيه‌ى الانسان ضاحك چيست ؟ درباره‌ى محمول سه احتمال ذكر مىشود كه طبق تمامى احتمالات ، انقلاب قضيّه ممكنه خاصّه به ضروريّه مقبول و جواب صاحب فصول مردود است . 1 ) محمول ، مقيّد با تقيّد بدون قيد باشد . به عبارت ديگر محمول ، انسان متصّف به ضحك است به طورى كه اتصاف جزء محمول و ضحك خارج از محمول باشد . « 1 » توضيح : بر فرض مصداق شىء داخل در معناى ضاحك باشد ، قضيّه الانسان ضاحك به صورت الانسان شىء له الضّحك و نهايتا به صورت الانسان انسان له الضّحك در مىآيد . در قضيّه‌ى اخير انسان مقيّد و له الضحك قيد و اتصّاف انسان به ضحك كه معناى حرفى است تقيد است . در احتمال اوّل قيد دخالتى در محمول ندارد بلكه به منظور تحقّق تقيّد كه جزء محمول است آورده شده است . طبق اين احتمال قضيّه ممكنه به ضروريه منقلب مىشود چون ثبوت شىء براى خود ضرورى است . تأمّل . « 2 » 2 ) محمول ، مقيّد بدون قيد و تقيّد باشد . به عبارت ديگر محمول ، انسان است . طبق اين احتمال هم ، انقلاب است .

--> ( 1 ) - كلام در مثال الانسان ضاحك است . ولى مصنف در متن كفايه به جاى اين مثال ، احتمالات را در مثال الانسان ناطق ذكر كرده كه صحيح نيست . ر ك : عناية الاصول ، ج 1 ، ص 155 . ( 2 ) - ر ك : نهاية الاصول ، ج 1 ، ص 68 .